مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
neghin
1370-03-07
f - مجرد
اسلام
مرکزی
دیپلم
به تو چه
وزن: 65 - قد: 165
نرفته ام
می کشم
گم کردم
پراید
همه فن حریففففففففففففففف

بازدیدکننده

چـــــــــــیا
شبکه اجتماعی ایرانیان
چـــــــــــیا

عادت " آیا تا به حال به اجبار به دستشویی عمومی رفته اید که بوی بد بدهد بطوری که حالت خفه شدن به شما دست بدهد؟ دقت کرده اید که بعد از 5 دقیقه، دیگر به آن شدت بوی بد را احساس نمی کنید ؟! و اگر تصادفا یک ساعت آنجا گیر بیفتید ممکن است بگویید: انگار اصلأ بوی بدی نمی آید! قانونی در این جا داریم که صادق است: "ما به محیط مان عادت می کنیم" اگر با آدم های بدبخت نشست و برخاست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است! اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید، عیب جو می شوید و آن را طبیعی می دانید! اگر دوست شما دروغ بگوید، ابتدا از دستش ناراحت می شوید ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم دروغ خواهید گفت! اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید ، شما هم خوشحال می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است! تصمیم بگیر به مجموعه افراد مثبت ملحق شوی وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوی! نوشته: اندرو متیوس از کتاب: یکروز را 365 بار تکرار نکن

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
afshin
شبکه اجتماعی ایرانیان
afshin

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟ جــایــی کـه نـه حـــق خــواسـتن داری نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
afshin
شبکه اجتماعی ایرانیان
afshin

گلی خوشبو روزی در حمامی ... رسید از دست مخدومی به دستم... بدو گفتم که مشکی یا عبیری... که از بوی دلاویز تو مستم... بگفتا من گلی ناچیز بودم... ولکن مدتی با گل نشستم... کمال همنشین بر من اثر کرد... وگرنه من همان خاکم که هستم...

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
بنده خدا ...
شبکه اجتماعی ایرانیان
بنده خدا ...

اللهم عجل لولیک الفرج

4 دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
بازنشر توسط
نگین
شبکه اجتماعی ایرانیان
نگین

دخترک و پسر هر دو با هم خیلی خوب بودن اونا هر روزبه پارک میرفتند وخوشحال بودن اونا انگارتوی یه دنیای دیگه ای به سرمیبردند اصلا به اطراف خودشون توجهی نمیکردند و فقط به خودشون فکر میکردند تا اینکه روزای خوشی تموم شد... یه روزی که باهم رفته بودند پارک دخترحالش بدشد و بی هوش شد دخترتوی بغل پسرک بی هوش افتاد و پسر هم نگران که چه اتفاقي براي عشقش افتاده بعدازاین پسر دخترک رابرد پیش دکتر ودکتر هم بعد از معاینه دختر او رافرستاد تا که آزمایش بگیرد �

5 دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
MASOUD399
شبکه اجتماعی ایرانیان
MASOUD399

بدترين حسرتي که در زندگي ميخوريم از کارهاي خطايي که مرتکب شده ايم ، نيست … بلکه از اين است که… چرا کارهاي درست را براي کسي که لياقتش را نداشته انجام داده ايم ...!

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
MASOUD399
شبکه اجتماعی ایرانیان
MASOUD399

به حرمت نان و نمکي که با هم خورديم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار براي من که مي خواهم اين زخم هميشه تازه بماند !

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
بازنشر توسط
نگین
شبکه اجتماعی ایرانیان
نگین

زهر ترین زاویـــه ی شوکران مرگ ترین حقه ی جادوگران.. داغ ترین شهوت آتش زدن تهمت شاعر به سیاوش زدن.. هر که تو را دید زمین گیر شد سخت به جوش آمدو تبخیر شد.. درد بزرگ سرطانی من کهنه ترین زخم جوانی من.. با تو ام ای شعر به من گوش کن نقشه نکش حرف نزن گوش کن.. شعر تو را با خفه خون ساختند از تو هیولای جنون ساختند... از همه ی کودکی ام درد ماند نیم وجب بچه ولگرد ماند.. حال مرا از من بیمار پرس از شب و خاکستر سیگار پرس... چک چک خون را به دلم ریختم شعر چه کردی که به هم ریختم ؟{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}

دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات