مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
mamlavi23
1370-02-06
m - مجرد
اسلام
مازندران
فوق دیپلم
وزن: 75 - قد: 178
مشغول خدمت
نمی کشم
الان هیچی نمیکشه تا بده خدمت ببینیم چیه میکشه زوزگار باما بد دنباله علاقه رفتم چشم بهت میگم......مطمئن باش یادم نمیره.........
greekboard.com/groups/fi..

بازدیدکننده

hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza

معتقد بود که سرچشمه ی همه ی عیبهای آدمی دو چیز است:
یکی بیکاری و دیگری اعتقاد به خرافات،
و دو فضیلت نیز بیشتر وجود ندارد :
یکی کار و دیگری خرد

دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز وپی درپی،
دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدین سان بشکند درمن، سکوت مرگبارم را

.
دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza
Elnaz | 5 comments هنر عبارت است از"كوشش انسان براي برخوردار شدن از آنچه كه بايد باشد اما نيست"
پس انسان كه خود را تنها مي يابدبه وسيله هنر است كه مي خواهد بر اين زمين و آسمان كه با او بيگانه هستند رنگ آشنايي و تفاهم بزند تا آنرا درك كند.
كار هنر، ساختن و خلق كردن چيزي است كه در اين زندگي و در اين طبيعت نيست،اما من نياز دارم كه باشد.
دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza

بهترین دعای
خدایا هر کسی که به من بدی کرد

هر کسی که مرا بد گفت

هر کسی که غیبت مرا کرد

کسی که دلم را رنجاند

من امروز برای رضای تو همه را

بخشیدم.

4 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza

مثل آب سرد!

‌ بعضی حرف‌ها مثل آب‌سرد است،
آرام‌ات می‌کند،
تب وجودت را کم می‌کند...
مثلا بین این‌همه بی‌راهه رفتن،
خدا در قرآنش بگوید:

«وَ هُوَ الغَفُورُ الوَدوُد» اوست بسیار بخشنده و دوست‌دار شما!

آدم نفس‌راحتی می‌کشد و پیش‌خودش می‌گوید: الحمد الله رب العالمین!

دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza
@ali-kooh
4 دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza

پسر استاد شجریان میشه همایون
پسر جناب ناظری میشه حافظ ناظری که در جوانی جز مفاخر موسیقی مشرق زمینه
پسر استاد مشایخی میشه رهبر ارکستر
پسر استاد داوود رشیدی میشه دکتر رشیدی استاد دانشگاه سوربن
پسر استاد انتظامی میشه استاد مجید انتظامی
اینا بچه های مطربا و دلقکان که جا پای پدراشون میزارن
حالا بگردید دنبال پسر محسن رضایی، فلاحیان ،جنتی،رفسنجانی.. وبقیه ...که انقلابیند و جانشین خدا بر روی زمین،،یابدستور پدرانشون به قتل میرسند،یا خودکشی میکنند،یارشوه میگیرند،یابه زندان میروند، گويا نان حلال رامطربان به فرزندانشان داده اند، و نه متولیان وجانشینان خدابر روی زمین.
واقعاً عجيبه!

3 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت

دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza
هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت. می گفتːتو خرید بلد نیستی!یه بار با من بیا;برات یه تخفیف حسابی می گیرم.

آن روز با فروشنده جوان,با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید.نیم ساعت بعد ,پس از فروش حیا و نجابتش توانست مانتو را با ده هزار تومان تخفیف بخرد!

استشمام رایحه تو لیاقت می خواهد,نگاه های هرزه مانند علف هرز جلوی رشد گل وجودت را می گیرند!

3 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
hamid reza
شبکه اجتماعی ایرانیان
hamid reza
در روزگاران قدیم، مرد میانسالی دو زن داشت. یکی از زنها مسن و دیگری جوان بود. هر یک از زنها، شوهرشان را خیلی دوست داشتند و تمایل داشتند که او در سنی متناسب با آنها به نظر آید.

پس از گذشت چند سال، موهای مرد به اصطلاح جوگندمی شد. برای زن جوان این اتفاق خوشایند نبود زیرا شوهرش را خیلی مسن‌تر از خودش نشان می‌داد. بنابراین هر شب موهای مرد را شانه می‌کرد و موهای سفیدش را می‌کَند.

اما سفید شدن موهای مرد، زن مسن تر را خوشحال کرده بود زیرا دوست نداشت دیگران او را با مادر شوهرش اشتباه بگیرند. او هر روز صبح موهای مرد را مرتب می‌کرد و تا جایی که می‌توانست موهای سیاه مرد را می‌کَند. نتیجه این شد که شوهر آن دو زن، بعد از مدت کوتاهی فهمید کاملاً طاس شده است.
دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات